ویتامینهای روح (2)

در برخورد با دیگران قبل از اینکه سخن بگوییم این چهره ماست که حرف میزند . وقتی لبخند به لب داریم در واقع به طرف مقابل می گوییم تو را با میل میپذیرم ، وجود شما برای من خوشایند است ، گوش شنوا برای شنیدن حرفهایت دارم و آسیبی به تو نمی رسانم . وقتی با یک لبخند ناچیز میتوانیم این همه لطف و محبت نثار عزیزانمان کنیم ، چرا دریغ کنیم ؟

لبخند ویتامین روح است و ترش رویی و اخم میکروبی است که به روحیه دیگران تزریق میکنیم و درواقع این پیامها را به او می رسانیم که : من نمی خواهم تو را ببینم ، مزاحم من نشو ، به تو اهمیت نمیدهم ، زود از جلوی من دور شو . یک ضرب المثل چینی میگوید : کاسبی که لبخند بلد نیست نباید درب مغازه اش را باز کند .

سالیوان ، روانشناس مشهور معتقد است کودکان ، ارزش شخصیتی خود را در ارتباط با رفتار والدین تنظیم میکنند . والدین در نظر کودکان ابر قدرتهایی هستند که لبخندشان به کودکان اعتماد به نفس میبخشد و اخمشان در روح آنها احساس طرد شدگی به وجود می آورد . برای افراد افسرده که کمبود شور زندگی دارند معمولا روانشناسان محیط های شاد و مفرح را تجویز میکنند . چارلی چاپلین میگوید : افتخار من این است که می توانم چهره های گریانی را در سراسر جهان خندان کنم .

لبخند در روابط اجتماعی و معاشرت و نیز در محیط کار آثار معجزه آسایی دارد . لبخندی که شما به لب می نشانید تمام انرژیهای منفی را از پیرامون شما و مخاطبتان دور میکند .

بخند تا دنیا به روت بخنده

لبخند

نیشخند

خنده

قهقهه

/ 23 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آرام

سلام مجید جان وبلاگت خیلی قشنگه و مطالبت انرژی زا شاید خیلی وقت بود که خنده رو فراموش کرده بودم همیشه شاد باشی و پر انرژی[گل]

آرام

سلام مجید جان وبلاگت خیلی قشنگه و مطالبت انرژی زا شاید خیلی وقت بود که خنده رو فراموش کرده بودم همیشه شاد باشی و پر انرژی[گل]

آرام

سلام مجید جان وبلاگت خیلی قشنگه و مطالبت انرژی زا شاید خیلی وقت بود که خنده رو فراموش کرده بودم همیشه شاد باشی و پر انرژی[گل]

النا.ع

سلام... خوبی مجید عزیز؟ عالی بود... موافقم با همه ی گفته هات... در عین حال استادم دکتر شیری جمله ی جالبی بهم یاد داد که با قضیه لبخند زدن فرق داره... نه همه جا ولی بعضی جاها خیلی صدق میکنه....: خنده ی کسی به دل میشینه که اخم کردن هم بلده... [لبخند] همیشه شاد و خندون و پر از قدرت و سبز یاشی دوست من.

آزاده

البته خنده از ته دل برهر درد بي درمان دواست.[نیشخند]آپم.[گل]

اشک و لبخند(مریم)

کاش هرگز در محبت شک نبود تک سوار مهربانی تک نبود کاش بر لوحی که بر جان دل است واژه تلخ خیانت حک نبود[گل]

بیتا

[گل] این یعنی من منتظر ادامه این بحث هستم

افسانه رضايي جون

+ سفر عشق عاشقی می خواست به سفر برود.روزها و ماه ها و سال ها بود که چمدان می بست.هی هفته ها را طی می کرد و توی چمدان می گذاشت.هی ماه ها را مرتب می کرد و روی هم می چید و هی سال ها را جمع می کرد و به چمدانش اضافه می کرد. او هر روز توی جیب های چمدانش شنبه و یکشنبه می ریخت و چه قرن هایی را که ته چمدانش جا داده بودو سال ها بود که خدا تماشایش می کردو لبخند می زد و چیزی نمی گفت.اما سرانجام روزی خدا به او گفت: عزیز عاشق فکر نمی کنی سفرت دارد دیر می شود؟ چمدانت زیادی سنگین است. با این همه سال و قرن و این همه ماه و هفته چه می خواهی بکنی؟ عاشق گفت :خدایا عشق سفری دور و دراز است.من به همه این ماه ها و هفته ها و به همه این سال ها و قرن ها احتیاج دارم زیرا هر قدر که عاشقی کنم باز هم کم است. خدا گفت:عاشقی سبک است.عاشقی سفر ثانیه است نه درنگ قرن ها و سال ها.بلند شو و برو و هیچ چیز با خود نبر جز همین ثانیه که من به تو می دهم. عاشق گفت: باشد چیزی با خود ن

افسانه رضايي جون

سکوت شیشه ای رسم عاشقی این نیست که تک و تنها بسوزی و دیگر نمانی. کاش می دانستیم که زودتر از ما عشق است که برای دوری ما می سوزد و می سازد. کاش می فهمیدیم که قدر بودن قدر عاشقی قدر عشق چیست و چه قدر است.کاش بی راه نمی رفتیم و چون روز اول عاشق می ماندیم.بازی با عشق قشنگ است بازیگری حرفه ای می خواهد.اما قسم که حقیقت عشق وجود هر گونه بازی و بازی سازی را بی نیاز از دروغ و نیرنگ می سازد. نمی دانم بلد نیستم! من نمی دانم دل سوختن برای چیست؟ مرا سوختنی نباشد جز برای عشقم .برای او برای بودن با او و دور ماندن از او. می سوزم آری اما نه به درد این بازیگر قهار و خوش رنگ زندگی نه به سختی و دل تنگی نمادین این دنیای پوشالی. آری می سوزم از درد دور بودن و عاشقی از غم اشک و سردی. می سوزم اما نمی دانم چرا؟ خودی برایم دیگر نمانده است نمی خواهم خودی را که مرا از عشقم دور می سازد نمی خواهم .می سوزانمش آری می سوزانمش هر دل و هرنگاهی را که مرا از عشقم دور سازد و می بوسم می بویم می جویم دلی را د

آئینه

[لبخند][خنده]