ویتامینهای روح (1)

تمام سعی ما در زندگی از قبیل تهیه مسکن ، خودرو ، درآمد مناسب و ... اگر در نهایت منجر به آرامش و آسایش ما نشود هیچ سودی ندارد .

اگر روحیه مثبت داشته باشیم و از چهره و نگاه ما امواج و انرژیهای قوی و خوب ساتع شود روحیه اطرافیانمان نیز بهتر خواهد شد و برعکس روحیه منفی هم خودمان را مشوش میکند و هم حال دیگران را خراب میکند .

انسان برای دیدن چهره اش در آب راکد و آرام مینگرد نه در آب نا آرام و مواج . تنها آنکس که خود آرام است میتواند آرامش را به دیگران هدیه کند .

واقعیتهای زندگی به خودی خود نه دردآور است و نه فرح بخش ، این برداشت و تلقی ماست که به آن جنبه مثبت و منفی میدهد . به عبارتی دیگر افکار و طرز تلقی ماست که روحیه ما را شکل میدهد ، نه حوادث بیرونی .

همانطورکه جسم انسان برای شادابی و سلامت به ویتامینهای مختلف نیاز دارد ، روح انسان نیز برای تعادل نیاز به ویتامین و مواد (رفتارهای) مقوی دارد .

اجازه بدید برای اینکه این مواد مقوی را بهتر معرفی کنیم ، مانند ویتامینهای جسمی برای ویتامینهای روحی نیز نام بگذاریم تا بهتر درک شوند .

ویتامینهای روح عبارتند از : ویتامینL ، ویتامینT1 ، ویتامینT2 ، ویتامینT3 ، ویتامینD ، ویتامینH ، ویتامینG ، ویتامینE1 ، ویتامینE2 ، ویتامینM1 ، ویتامینM2 ، ویتامینV

تمام بیماریهای روحی از جمله وسواس ، پرخاشگری ، عدم اعتماد به نفس ، خشونت ، خود آزاری ، و سایر بیماریهای روانی ، معلول کمبود ویتامینهای روحی هستند . حتی کسانیکه دچار بیش فعالی ، لکنت زبان ، شب ادراری و امثالهم هستند نیز از کمبود همین ویتامینها رنج میبرند .

خوشبختانه این ویتامینها به وفور و به طور رایگان در دسترس همه وجود دارند ، فقط باید آنها را شناسایی کرده و به درستی بکار ببریم .

ادامه دارد ...

/ 9 نظر / 20 بازدید

_ سلام. _ چطوري رفيق؟ خوشحال شدم که سر زدی, حرفهایی رو که من عمریست دارم به همه میزنم, تو توی وبلاگت مینویسی, خیلی عالیه, حالا خداییش خودت به این حرفها عمل میکنی یا فقط حرفه؟ به هر حال وبلااگ خوبی داری, شاد باشي. _ موفق و خوشبخت باش . اين يه دستوره.

مرجان

_ سلام. _ چطوري رفيق؟ کامنت قبلیم بی نام و نشون اومد, شاد باشي. _ موفق و خوشبخت باش . اين يه دستوره.

*(`'·.¸(`'·.¸* زهرا *¸.· '´) ¸.·'´)*

[گل]عشق مثله یک قله کوه بلند می مونه که هر کسی که یه قلب پاک و یه دنیا صداقت داشته باشه می تونه فاتحش باشه. پاسبان حرم دل آپه [گل]

افسانه رضايي جون

این داستان رو دوستم برام تعریف کرده و قسم می‌خورد که واقعیه: دوستم تعریف می‌کرد که یک شب موقع برگشتن از ده پدری تو شمال طرف اردبیل، جای این که از جاده اصلی بیاد، یاد باباش افتاده که می گفت؛ جاده قدیمی با صفا تره و از وسط جنگل رد میشه! این‌طوری تعریف می‌کنه: من احمق حرف بابام رو باور کردم و پیچیدم تو خاکی، ٢٠ کیلومتر از جاده دور شده بودم که یهو ماشینم خاموش شد و هر کاری کردم روشن نمیشد. وسط جنگل، داره شب میشه، نم بارون هم گرفت. اومدم بیرون یکمی با موتور ور رفتم دیدم نه می‌بینم، نه از موتور ماشین سر در می‌ارم! راه افتادم تو دل جنگل، راست جاده خاکی رو گرفتم و مسیرم رو ادامه دادم. دیگه بارون حسابی تند شده بود. با یه صدایی برگشتم، دیدم یه ماشین خیلی آرام و بی‌صدا بغل دستم وایساد. من هم بی‌معطلی پریدم توش. این قدر خیس شده بودم که به فکر این که توی ماشینو نیگا کنم هم نبودم. وقتی روی صندلی عقب جا گرفتم، سرم رو آوردم بالا واسه تشکر، دیدم هیشکی پشت فرمون و صندلی جلو نیست!!! خیلی ترسیدم. داشتم به خودم می‌اومدم که ماشین یهو همون طور بی‌صدا راه افتاد. هنوز خودم رو جفت و جور نکرده بودم که تو نوره رعد

رازینه

سلام مثل همیشه خوندم و لذت بردم. به وبلاگم نمیای آقا مجید [قهر][نیشخند]

رها

سلام به مجید عزیز مثل همیشه مفید و جالب آپممممممممممممم [عجله]

آئینه

ممنون به خاطر مطالبی که آپ کردین...تاثیر گذار بود... واقعیت های زندگی به خودی خود نه درد اور است و نه فرح بخش این برداشت و تلقی ماست....واقعا که اینطور... اخیرا در گیر مسئله ای بودم..می بینم نگاه من اون مسئله رو درد اور کرده ...میتونم جور دیگه نگاه کنم.گرچه سخته..ولی می تونم....خوشحالم که به این صفحه سر زدم... مانا باشید...

آئینه

ممنون به خاطر مطالبی که آپ کردین...تاثیر گذار بود... واقعیت های زندگی به خودی خود نه درد اور است و نه فرح بخش این برداشت و تلقی ماست....واقعا که اینطور... اخیرا در گیر مسئله ای بودم..می بینم نگاه من اون مسئله رو درد اور کرده ...میتونم جور دیگه نگاه کنم.گرچه سخته..ولی می تونم....خوشحالم که به این صفحه سر زدم... مانا باشید...